امروز چهارشنبه ، ۱۳۹۸/۰۲/۰۴

ابزارهای ویرایش متن

تایپ سریع

ربات

پروکسی تلگرام

ظهور آرمانشهرهای سوسیالیستی؛ آغاز طرح آزمایشی درآمد پایه عمومی در هند          کاهش تولید بی‌سابقه در صنعت خودروسازی ایران          دستور قاطع رئیس کل بانک مرکزی برای اتصال به دولت الکترونیک          بررسی ویدیویی macOS Mojave          بررسی ویدیویی میت 20 پرو هواوی          روند کاهشی تراز آب دریای خزر در دهه‌های آینده          با دعوت دوستان خود به پالسین، بدون قرعه‌کشی PS4 برنده شوید!          PCIe 4.0 در تراشه‌های آینده‌ی AMD و سهم Asmedia در طراحی آن          راهنمای تحصیل در خارج از کشور (قسمت پنجم: تافل)          پروژه‌ های عکاسی: حیوانات غول پیکر          تماشا کنید: قدرت استتار خارق‌العاده حیوانات در طبیعت          چگونه اطلاعات ویکی پدیا را استخراج و تحلیل کنیم؟         
گلایه‌های استاد دانشگاه آمریکا از سیستم آموزش عالی

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: دیگر هرچه مزخرف دیده ام بس است.


مزخرفاتی که در راهروها، کلاس های درس و ساختمان های اداری سیستم آموزش عالی آمریکا انباشته شده، چنان تراکمی پیدا کرده که مطمئن نیستم چقدر دیگر بتوانم راهم را از میان آنها بگشایم و عقل و سلامت خود را حفظ کنم. حتی بدتر از آن، اثرات انباشت شده تمام مزخرفات آکادمیک در شرایط سیاسی مصیبت بار فعلی این کشور نقش دارند و در نهایت دوام و شخصیت یک تمدن قابل احترام را به مخاطره می اندازد.


منظورم از مزخرفات چیست؟ مزخرفات از دست دادن ظرفیت دانشگاه ها برای  دست و پنجه نرم کردن با «سئوالات کلان» حیات است، به دلیل بحران موجود ما در ایمان به حقیقت، واقعیت، خرد، شواهد، استدلال، ادب و فرهنگ و انسانیت مشترک ما. مزخرفات مضحکه ای است که در معنا «تکه تکه شده گاه» هایی بیش نیستند که ادعای دانشگاه بودن دارند، مکان هایی به غایت تخصصی شده با رشته های دانشگاهی ناتوان از سخن گفتن با یکدیگر پیرامون دغدغه های مشترکی که مثل روز روشن هستند.


مزخرفات این توقع است که یک تحصیلات خوب را می توان از طریق موسساتی ارائه کرد که از نظر سازمانی از روی کارخانه ها، بروکراسی های دولتی و بازارچه های خرید الگوبرداری شده اند؛ یعنی با دانشگاه های بسیار بزرگی که به گونه ای گله هایی از دانشجو را تولید و پردازش می کنند که گویی گله های دام هستند، شماره هایی که در صف منتظرند یا مشتریان فروشگاهی هستند. مزخرفات دانشگاه هایی هستند که طلب بی امان پول و پرستیژ، تمام فکر و ذکر آنها را به خود اختصاص داده، از جمله دنبال کردن رتبه و درجه هایی که خودشان می دانند عمیقا نقص دارند، به بهای از دست رفتن کیفیت عالی تحصیلی.


مزخرفات، زبان دست و پا شکسته و از نظر ایدئولوژیک القا شده ای است که در حوزه های مختلف به منظور تاکید بر خوداهمیتی درون گروهی به کار گرفته می شود و آنها را در برابر پاسخگویی به کسانی که در این بازی های زبانی خودمدارانه، زبان شیوایی ندارند مصون می کند. مزخرفات یک سیستم استادی است که استخدام تضمین شده مادام العمر را برای اساتیدی تامین می کند که معلمانی افتضاح و محققانی غیرفعال بیش نیستند، نه به این دلیل که آنها از دیدگاه های بی خریداری جانبداری می کنند که نیازمند حفاظت «آزادی آکادمیک» هستند، بلکه به این دلیل که آنها سال ها قبل به شکلی استاد رسمی شده اند.


مزخرفات انتقال «بار» تدریس به دانشجویان سال آخر از اساتید سنتی به استادیاران و دانشجویان تازه فارغ التحصیل  شده جورواجوری است که معمولا دستمزد کمتری می گیرند. مزخرفات ایالت هایی هستند که دلشان برای دانشگاه های دولتی بزرگشان می تپد، اگرچه قانونگذارانشان بودجه های آموزش عالی را هر سال بعد از سال دیگر بیشتر کاهش می دهند.


مزخرفات این فانتزی است که تحصیلاتی را که می توان از طریق «آموزش از راه دور» به طریق آنلاین به پایان رساند ارزش اطلاق نام تحصیلات دارند. مزخرفات سیستم پاداش دهی نهادینه شده ای است که به جای آنکه دانشجویان تازه فارغ التحصیل شده و اساتید را تشویق کند وقت بگذارند و نتیجه افکار و آرایشان را پخته تر و تحقیقاتی با ارزش واقعی تولید کنند، آنها را مجبور می کند هر چه زودتر هر چه را که می توانند «منتشر کنند»، فرایندی که به انتشار انبوه کتاب ها و مقالاتی منتهی می شود که نقش اندکی در ازدیاد دانش ما درباره دغدغه های واجد اهمیت انسانی دارند.


مزخرفات دانشگاه های درجه سه ای هستند که برنامه های فارغ التحصیلی میان مایه ای را ارائه می دهند تا دانشجویان دکترای دست دومی را برای مشاغلی که وجود ندارند تربیت کنند، دانشگاه هایی که کارکرد واقعی آنها تامین اساتید بیشتر از میان تازه فارغ التحصیلان برای توجیه عنوان «دانشگاه» است. مزخرفات ایدئولوژی سیاسی بی اندازه نامتوازن  استادان بسیاری از رشته ها به خصوص علوم انسانی و علوم اجتماعی است که یک همگونی در جهان بینی را می آفریند که این اساتید با وجود ادعای پرچمداری تفاوت، تنوع و مدارایی که دارند، خودشان از آن بی اطلاعند.


مزخرفات ورزشکاران و مدیران به شدت توصیه شده دانشگاه ها هستند که پستان پول های کلان را می مکند و غالبا به جای تعلیم و تربیت ورزشکاران دانشجو از آنها بهره کشی می کنند و بعد آنها را دور می اندازند و برنامه های استخدامی، سرویس های تحصیل در منزل و سیستم های رتبه دهی سراسر فاسد را دنبال می کنند. مزخرفات دانشگاه های درجه دو و سه ای هستند که برنامه های ورزشی پرهزینه ای را اداره می کنند که کار چندانی جز صرف پول دانشگاهیان ندارند، در حالی که برخی از دانشجویان معمولی به این دلیل که برای پرداخت هزینه های تحصیلی شان در دو یا سه شغل پاره وقت مشغول به کارند، زمان کافی برای آماده کردن درس هایشان پیدا نمی کنند.


مزخرفات رشد دادن «فرهنگ خط حمله» است که تبادل آزاد آرا و مسئولیت دوجانبه رعایت خردورزی و استدلال را تعطیل می کند.  مزخرفات خودسانسوری نامرئی است که این وضعیت در میان برخی دانشجویان و اساتید به وجود می آورد و آموزش های اصلاحی ظریفی است که کسانی را که گهگاه دچار خودسانسوری نمی شوند هدف قرار می دهد.


مزخرفات این توهم مدیران است که آنچه در تحصیلات عالی اهمیت دارد را می توان با «شاخصه های» کمی ارزیابی کرد، شاخصه هایی که استفاده از آنها (ظاهرا) دانشگاه ها را قادر می سازد بیشتر شبیه شرکت هایی اداره شوند  و در نتیجه اساتید و کارکنان را ملزم می کند وقت و انرژی بیشتری را صرف ارائه داده ها برای شاخصه هایی کمّی ای کنند خودشان هم می دانند چیزی جز مزخرفات نیستند. مزخرفات نامیدن این ها صرفا برخاسته از تجربیات، محدودیت ها یا احساسات شخصی من نیست.


حتی فقط به این واقعیت نامعقول مربوط نمی شود که میلیون ها دانشجوی بی شمار در حال دریافت تحصیلات دانشگاهی بی اعتبار و گاه بی ارزش هستند. در نهایت ما باید این واقعیت ترسناک تر را بپذیریم که تمام این مزخرفات در سیستم دانشگاهی ما،  مثل خوره به جان فرهنگ و سیاست های کلان تر ما می افتند.


ایده ها و اقدامات ملازم آنها پیامدهایی دارند. آنچه که طی دهه ها در کالج ها و دانشگاه ها شکل می گیرد، خود را به شکل بدتر با بهتری در شخصیت و کیفیت کارکنان دولتی، کارزارهای سیاسی، مباحث سیاسی، مشارکت شهروندی، سرمایه اجتماعی، برنامه ریزی رسانه ای، تحصیلات مدرسه ای،  ترجیحات مشتریان، اخلاقیات کسب و کار، سرگرمی ها و بسیاری چیزهای دیگر ما خود را نشان می دهند.


و اثرات فرساینده دراز مدت آنها بر سیاست و فرهنگ را نیز تنها در دراز مدت می توان اصلاح کرد، اگر اصولا چنین کاری ممکن باشد. هیچ روش اصلاحی سریعی در این میان وجود ندارد.


پس وقتی می گویم که مزخرفات دانشگاهی انباشته شده ما نفس یک تمدن قابل را در معرض خطر قرار می دهد به هیچ وجه مبالغه نمی کنم. همیشه بی خردی، خشونت، حماقت، فریبکاری سیاسی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی و سلطه از طریق قدرت عریان بر جهان سیطره داشته است.


ولی من مدت هاست بر این باورم که سیستم آموزش عالی آمریکا با وجود نقص هایی که دارد، باید و می تواند - و گاه چنین بوده- که به عنوان جزیره ای استوار،  ذخیره گاهی حفاظت شده برای تحقیق و کندوکاو آزادانه، بحث و گفتگوی منطقی، تاملات انتقادی و خود انتقادی، اقناع از طریق استدلال و شواهد و پیشرفت واقعی در یادگیری مشترک عمل کند. از شوربختی من اکنون این باور برایم غیرقابل باور شده است.


هم اکنون زیر سنگینی انباشت شده مزخرفات، از سوی نیروهای بیرونی ویرانگر متعددی که رسالت وجودی دانشگاه نظارت و اصلاح خود آنهاست، این جزیره  به مرداب تبدیل شده است. بخش عمده ای از تحصیلات عالی آمریکا اکنون تجسم مشکلاتی است که این سیستم قصد داشته آنها را حل کند: بی منطقی، دیوانگی، امتناع از پاسخگویی، بی ظرفیتی برای درک پیچیدگی و دیدن تصویر بزرگ و چاره جویی برای اشکال نیمه پنهان اجبار.


اما اکنون ناراحت کننده ترین پیامدهای فساد دراز مدت در فرهنگ و نهادهای سیاسی ملی ما در حال خودنمایی هستند. قطب بندی های سیاسی شدید، اخبار جعلی،  فلج شدن قانونگذاری،  انبوه دروغ های فاحشی که با مصونیت کامل بر زبان آورده می شوند، تندروهای خشونت پیشه در خیابان های شهر ما، غفلت رسوایی آور اکثریت آمریکاییان از واقعیت های اساسی  و مبرم ترین مشکلات ملی ما، تا جایی که  برخی از مقامات درباره آزار و اذیت ها و تعرضات جنسی خود لاف می زنند بی آنکه عواقبی برایشان داشته باشد، دیپلماسی بین المللی از طریق متلک های مدرسه ای و توئیت هایی که خود ناقض خود هستند به پیش برده می شود و بخش های بزرگی از آمریکاییان عادی گرفتار سرخوردگی فزاینده و خشم نومیدانه روزافزون هستند: این ها دقیقا همان چیزهایی است که وقتی پدید می آیند که حتی شهروندان «تحصیل کرده» یک کشور نیز برای دهه ها به خوبی تعلیم ندیده اند، وقتی که مراکز نهادی آموزش و گفتمان روشنفکری به مامن امن ایدئولوژی، ارعاب و دورافتادن از ماموریت اصلی خود تبدیل شده اند.


با توجه به قرار داشتن دانشگاه ها در چنین وضعیتی، چه امیدی می توانیم به رعایت اهمیت فضایل اجتماعی در سیاست، حقوق، دیپلماسی، رسانه ها و در بازار داشته باشیم؟ نویسنده: کریستین اسمیت (Christian Smith) استاد جامعه شناسی در دانشگاه نوتردام منبع: yon.ir/goTHH انتهای پیام.


   .