امروز سه شنبه ، ۱۳۹۸/۰۲/۰۳

ابزارهای ویرایش متن

تایپ سریع

ربات

پروکسی تلگرام

برترین هنرهای خیابانی در معروف ترین شهرهای جهان          دستور قاطع رئیس کل بانک مرکزی برای اتصال به دولت الکترونیک          بررسی آنر 10          کاهش تولید بی‌سابقه در صنعت خودروسازی ایران          اقتصاد گیگ چگونه موجب افزایش تنوع کار می‌شود؟          تجلیل از ۳۶ برگزیده حوزه علوم انسانی در دهمین جشنواره فارابی          بررسی میت 20 پرو هواوی          ادامه فشارها بر هواوی؛ کشورهای اروپایی نیز روابط تجاری را با هواوی قطع می‌کنند          زیباترین کاشی کاری های جهان را در این مکان ها به تماشا بنشینید          چگونه اطلاعات ویکی پدیا را استخراج و تحلیل کنیم؟          رندرهای جذاب از کامیون آلفارومئو منتشر شد          نگاهی به فروشگاه نرم‌افزاری و اپلیکیشن‌های کاربردی تلویزیون‌های هوشمند سامسونگ         
یادداشت/ منتقدیم اما دشمن نمی‌شویم

اسم‌ها فقط برچسب‌هایی‌اند که ما روی چیزهای مختلف می‌زنیم نه خود آن چیزها.


واژه‌هایی هستند که ما آن‌ها را می‌‌سازیم و طبق قراردادی هر چیزی را به نامی که ساخته‌ایم صدا می‌زنیم. استقلال، پرسپولیس، سایپا، برق شیراز.


نام‌شان سال‌ها قبل نام‌های دیگری بوده، همانطور که  شاید در آینده با واژه‌های جدیدی صدای‌شان کنیم. شاید زمانی پیروزی باشند یا تاج.


شاید زمانی اسپانسر جدیدی بیاید و برق شیراز بشود تیمی که حتی نامی از شیراز در آن نباشد. همه تیم‌ها شامل این قانون می‌شوند به جز یک تیم.


تیم ملی ایران. نامش به ماه و سال و چند سال نمی‌رسد.


از همان اولین روزی که زاده شد تیم ملی ایران بوده تا آخرین روزی که باقی بماند، تا آن روزی که نام ایران روی نقشه دنیا بدرخشد. نامش را از ما وام نگرفته از زادگاهش وام گرفته از خود ایران، اصیل و ناب.


این تیم ملی ماست و خواهد ماند. نه نامش عاریه‌ای است و نه خودش.


بی‌دلیل نیست که عکس بازیکنان تیم ملی روی خط دروازه در بازی مقابل اسپانیا می‌شود یک عکس حماسی. دروازه تیم ملی دروازه ایران است و خط آن مرزش و بیراه نیست اگر برای عبور نکردن توپ از خطش به آب و آتش زد همانطور که برای عبور نکردن بیگانه‌ها از مرزش می‌شود جان داد.


 این تیم ملی ایران است و مال ماست چه دوستش داشته باشیم و چه نداشته باشیم. دوست داشتن و نداشتن ما مقطعی است، با آمدن قلعه‌نویی و رفتن کی‌روش و حضور برانکو شاید کم و زیاد شود اما این چیزی از اصالت تیم کم نمی‌کند.


مثل تیم‌های باشگاهی نیست که بردن عده‌ای از هوادارانش با باخت عده‌ دیگری همراه باشد. با خوشحالی یک طرف ورزشگاه طرف دیگر در غم فرو ببرد.


بردهایش با هیچ باختی همراه نیست. بردش برد یک ملت است، بدون این که کسی در آن ببازد.


کدام پدیده دیگری را سراغ دارید که اینطور باشد؟ منافعش همگانی باشد و ضررش عمومی. اهمیتی ندارد کادرفنی‌اش عده‌ای را در برد و باختش سهیم بداند یا نه، اهمیتی ندارد عشق به یک رنگ و به یک اسم مانع از سهیم شدن در شادی برد و غم باختش شود.


اهمیتی ندارد که این روزها عده‌ای درگیر بدترین تناقض‌های احساسی باشند، همانطور که اهمیت ندارد یکی روی نیمکتش برای بقیه خط و نشان می‌کشد و یکی در شادی‌اش، هیس را تقدیم‌مان می‌کند. هیچ کدام از این‌ها مهم نیست وقتی تیمی پایش در میان است که نامش تیم ملی ایران است.


تیم ملی ما تنها دارایی ماست که همه در آن به یک اندازه سهم داریم نه کسی می‌تواند سهم کمتری به ما بدهد و نه سهم بیشتری به کسی دیگر. نه کسی می‌تواند از ما بگیردش و نه کسی می‌تواند آن را به ما تقدیم کند.


نه وجه المصالحه آشناها می‌شود و نه آتش‌بیار معرکه غریبه‌ها. این تیم تنها دارایی اصیل ماست.


تیمی که نه نامش، بلکه خودش تیم ملی ایران است. حنجره‌هایتان را باز کنید تا در صورت رسیدن به فینال و قهرمانی فریادهای شادی آزادانه فضا را پرکند و گوش آسیا را کر کند و اگر این رویا شکل نگرفت ناراحت شوید و غصه بخورید بخاطر تیمی که تیم ملی ایران است.


فارغ از هر فرد هر رنگ و هر عقیده.     .