امروز شنبه ، ۱۴۰۱/۰۴/۱۱
بدان
بازگشت به فهرست سوره ها

آیات سوره يوسف

جهت فیلتر سطر مطلب مورد نظر را تایپ نمایید.


نام سورهشماره سورهشماره آيهمتن آيهترجمه فولادوندحزبجزءسجده
1606يوسف120بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِبه نام خداوند رحمتگر مهربان312
1607يوسف121الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ {1}الف لام راء این است آیات كتاب روشنگر {1}312
1608يوسف122إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ {2}ما آن را قرآنی عربی نازل كردیم باشد كه بیندیشید {2}312
1609يوسف123نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ {3}ما نیكوترین سرگذشت را به موجب این قرآن كه به تو وحی كردیم بر تو حكایت می‏كنیم و تو قطعا پیش از آن از بی‏خبران بودی {3}312
1610يوسف124إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ {4}[یاد كن] زمانی را كه یوسف به پدرش گفت ای پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم دیدم [آنها] برای من سجده می‏كنند {4}312
1611يوسف125قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ {5}[یعقوب] گفت ای پسرك من خوابت را برای برادرانت‏حكایت مكن كه برای تو نیرنگی می‏اندیشند زیرا شیطان برای آدمی دشمنی آشكار است {5}312
1612يوسف126وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ {6}و این چنین پروردگارت تو را برمی‏گزیند و از تعبیر خوابها به تو می‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‏كند همان گونه كه قبلا بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام كرد در حقیقت پروردگار تو دانای حكیم است {6}312
1613يوسف127لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ {7}به راستی در [سرگذشت] یوسف و برادرانش برای پرسندگان عبرتهاست {7}412
1614يوسف128إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ {8}هنگامی كه [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما كه جمعی نیرومند هستیم دوست‏داشتنی‏ترند قطعا پدر ما در گمراهی آشكاری است {8}412
1615يوسف129اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ {9}[یكی گفت] یوسف را بكشید یا او را به سرزمینی بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمی شایسته باشید {9}412
1616يوسف1210قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ {10}گوینده‏ای از میان آنان گفت‏یوسف را مكشید اگر كاری می‏كنید او را در نهانخانه چاه بیفكنید تا برخی از مسافران او را برگیرند {10}412
1617يوسف1211قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ {11}گفتند ای پدر تو را چه شده است كه ما را بر یوسف امین نمی‏دانی در حالی كه ما خیرخواه او هستیم {11}412
1618يوسف1212أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ {12}فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازی كند و ما به خوبی نگهبان او خواهیم بود {12}412
1619يوسف1213قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ {13}گفت اینكه او را بب رید سخت مرا اندوهگین می‏كند و می‏ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد {13}412
1620يوسف1214قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ {14}گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینكه ما گروهی نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمی] بی‏مقدار خواهیم بود {14}412
1621يوسف1215فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ {15}پس وقتی او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین كردند] و به او وحی كردیم كه قطعا آنان را از این كارشان در حالی كه نمی‏دانند با خبر خواهی كرد {15}412
1622يوسف1216وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ {16}و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند {16}412
1623يوسف1217قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ {17}گفتند ای پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش كالای خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولی تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمی‏داری {17}412
1624يوسف1218وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ {18}و پیراهنش را [آغشته] به خونی دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلكه ن فس شما كاری [بد] را برای شما آراسته است اینك صبری نیكو [برای من بهتر است] و بر آنچه توصیف می‏كنید خدا یاری‏ده است {18}412
1625يوسف1219وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَـذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ {19}و كاروانی آمد پس آب‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یك پسر است و او را چون كالایی پنهان داشتند و خدا به آنچه می‏كردند دانا بود {19}412
1626يوسف1220وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ {20}و او را به بهای ناچیزی چند درهم فروختند و در آن بی‏رغبت بودند {20}412
1627يوسف1221وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ {21}و آن كس كه او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیكش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندی اختیار كنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مكانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر كار خویش چیره است ولی بیشتر مردم نمی‏دانند {21}412
1628يوسف1222وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ {22}و چون به حد رشد رسید او را حكمت و دانش عطا كردیم و نیكوكاران را چنین پاداش می‏دهیم {22}412
1629يوسف1223وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ {23}و آن [بانو] كه وی در خانه‏اش بود خواست از او كام گیرد و درها را [پیاپی] چفت كرد و گفت بیا كه از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقای من است به من جای نیكو داده است قطعا ستمكاران رستگار نمی‏شوند {23}412
1630يوسف1224وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ {24}و در حقیقت [آن زن] آهنگ وی كرد و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او می‏كرد چنین [كردیم] تا بدی و زشتكاری را از او بازگردانیم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود {24}412
1631يوسف1225وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ {25}و آن دو به سوی در بر یكدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقای آن زن را یافتند آن گفت كیفر كسی كه قصد بد به خانواده تو كرده چیست جز اینكه زندانی یا [دچار] عذابی دردناك شود {25}412
1632يوسف1226قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ {26}[یوسف] گفت او از من كام خواست و شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد اگر پیراهن او از جلو چاك خورده زن راست گفته و او از دروغگویان است {26}412
1633يوسف1227وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ {27}و اگر پیراهن او از پشت دریده شده زن دروغ گفته و او از راستگویان است {27}412
1634يوسف1228فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ {28}پس چون [شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاك خورده است گفت بی‏شك این از نیرنگ شما [زنان] است كه نیرنگ شما [زنان] بزرگ است {28}412
1635يوسف1229يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ {29}ای یوسف از این [پیشامد] روی بگردان و تو [ای زن] برای گناه خود آمرزش بخواه كه تو از خطاكاران بوده‏ای {29}412
1636يوسف1230وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ {30}و [دسته‏ای از] زنان در شهر گفتند زن عزیز از غلام خود كام خواسته و سخت‏خاطرخواه او شده است به راستی ما او را در گمراهی آشكاری می‏بینیم {30}412
1637يوسف1231فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ {31}پس چون [همسر عزیز] از مكرشان اطلاع یافت نزد آنان [كسی] فرستاد و محفلی برایشان آماده ساخت و به هر یك از آنان [میوه و] كاردی داد و [به یوسف] گفت بر آنان درآی پس چون [زنان] او را دیدند وی را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان] دستهای خود را بریدند و گفتند منزه است‏خدا این بشر نیست این جز فرشته‏ای بزرگوار نیست {31}412
1638يوسف1232قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ {32}[زلیخا] گفت این همان است كه در باره او سرزنشم می‏كردید آری من از او كام خواستم و[لی] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور می‏دهم نكند قطعا زندانی خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید {32}412
1639يوسف1233قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ {33}[یوسف] گفت پروردگارا زندان برای من دوست‏داشتنی‏تر است از آنچه مرا به آن می‏خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی به سوی آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد {33}412
1640يوسف1234فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ {34}پس پروردگارش [دعای] او را اجابت كرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آری او شنوای داناست {34}412
1641يوسف1235ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ {35}آنگاه پس از دیدن آن نشانه‏ها به نظرشان آمد كه او را تا چندی به زندان افكنند {35}412
1642يوسف1236وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ {36}و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزی] یكی از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم كه [انگور برای] شراب می‏فشارم و دیگری گفت من خود را [به خواب] دیدم كه بر روی سرم نان می‏برم و پرندگان از آن می‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده كه ما تو را از نیكوكاران می‏بینیم {36}412
1643يوسف1237قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ {37}گفت غذایی را كه روزی شماست برای شما نمی‏آورند مگر آنكه من از تعبیر آن به شما خبر می‏دهم پیش از آنكه [تعبیر آن] به شما برسد این از چیزهایی است كه پروردگارم به من آموخته است من آیین قومی را كه به خدا اعتقاد ندارند و منكر آخرتند رها كرده‏ام {37}412
1644يوسف1238وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ {38}و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی نموده‏ام برای ما سزاوار نیست كه چیزی را شریك خدا كنیم این از عنایت‏خدا بر ما و بر مردم است ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی‏كنند {38}412
1645يوسف1239يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ {39}ای دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراكنده بهترند یا خدای یگانه مقتدر {39}412
1646يوسف1240مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ {40}شما به جای او جز نامهایی [چند] را نمی‏پرستید كه شما و پدرانتان آنها را نامگذاری كرده‏اید و خدا دلیلی بر [حقانیت] آنها نازل نكرده است فرمان جز برای خدا نیست دستور داده كه جز او را نپرستید این است دین درست ولی بیشتر مردم نمی‏دانند {40}412
1647يوسف1241يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ {41}ای دو رفیق زندانیم اما یكی از شما به آقای خود باده می‏نوشاند و اما دیگری به دار آویخته می‏شود و پرندگان از [مغز] سرش می‏خورند امری كه شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت {41}412
1648يوسف1242وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ {42}و [یوسف] به آن كس از آن دو كه گمان می‏كرد خلاص می‏شود گفت مرا نزد آقای خود به یاد آور و[لی] شیطان یادآوری به آقایش را از یاد او برد در نتیجه چند سالی در زندان ماند {42}412
1649يوسف1243وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ {43}و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است كه هفت [گاو] لاغر آنها را می‏خورند و هفت‏خوشه سبز و [هفت‏خوشه] خشگیده دیگر ای سران قوم اگر خواب تعبیر می‏كنید در باره خواب من به من نظر دهید {43}412
1650يوسف1244قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ {44}گفتند خوابهایی است پریشان و ما به تعبیر خوابهای آشفته دانا نیستیم {44}412
1651يوسف1245وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ {45}و آن كس از آن دو [زندانی] كه نجات یافته و پس از چندی [یوسف را] به خاطر آورده بود گفت مرا به [زندان] بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم {45}412
1652يوسف1246يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ {46}ای یوسف ای مرد راستگوی در باره [این خواب كه] هفت گاو فربه هفت [گاو] لاغر آنها را می‏خورند و هفت‏خوشه سبز و [هفت‏خوشه] خشگیده دیگر به ما نظر ده تا به سوی مردم برگردم شاید آنان [تعبیرش را] بدانند {46}412
1653يوسف1247قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ {47}گفت هفت‏سال پی در پی می‏كارید و آنچه را درویدید جز اندكی را كه می‏خورید در خوشه‏اش واگذارید {47}412
1654يوسف1248ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ {48}آنگاه پس از آن هفت‏سال سخت می‏آید كه آنچه را برای آن [سالها] از پیش نهاده‏اید جز اندكی را كه ذخیره می‏كنید همه را خواهند خورد {48}412
1655يوسف1249ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ {49}آنگاه پس از آن سالی فرا می‏رسد كه به مردم در آن [سال] باران می‏رسد و در آن آب میوه می‏گیرند {49}412
1656يوسف1250وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ {50}و پادشاه گفت او را نزد من آورید پس هنگامی كه آن فرستاده نزد وی آمد [یوسف] گفت نزد آقای خویش برگرد و از او بپرس كه حال آن زنانی كه دستهای خود را بریدند چگونه است زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است {50}412
1657يوسف1251قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ {51}[پادشاه] گفت وقتی از یوسف كام [می]خواستید چه منظور داشتید زنان گفتند منزه ست‏خدا ما گناهی بر او نمی‏دانیم همسر عزیز گفت اكنون حقیقت آشكار شد من [بودم كه] از او كام خواستم و بی‏شك او از راستگویان است {51}412
1658يوسف1252ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ {52}[یوسف گفت] این [درخواست اعاده حیثیت] برای آن بود كه [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نكردم و خدا نیرنگ خائنان را به جایی نمی‏رساند {52}412
1659يوسف1253وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ {53}و من نفس خود را تبرئه نمی‏كنم چرا كه نفس قطعا به بدی امر می‏كند مگر كسی را كه خدا رحم كند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است {53}113
1660يوسف1254وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ {54}و پادشاه گفت او را نزد من آورید تا وی را خاص خود كنم پس چون با او سخن راند گفت تو امروز نزد ما با منزلت و امین هستی {54}113
1661يوسف1255قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ {55}[یوسف] گفت مرا بر خزانه‏های این سرزمین بگمار كه من نگهبانی دانا هستم {55}113
1662يوسف1256وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاء نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ {56}و بدین گونه یوسف را در سرزمین [مصر] قدرت دادیم كه در آن هر جا كه می خواست‏سكونت می‏كرد هر كه را بخواهیم به رحمت‏خود می‏رسانیم و اجر نیكوكاران را تباه نمی‏سازیم {56}113
1663يوسف1257وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ {57}و البته اجر آخرت برای كسانی كه ایمان آورده و پرهیزگاری می‏نمودند بهتر است {57}113
1664يوسف1258وَجَاء إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ {58}و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند [او] آنان را شناخت ولی آنان او را نشناختند {58}113
1665يوسف1259وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ {59}و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز كرد گفت برادر پدری خود را نزد من آورید مگر نمی‏بینید كه من پیمانه را تمام می‏دهم و من بهترین میزبانانم {59}113
1666يوسف1260فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاَ كَيْلَ لَكُمْ عِندِي وَلاَ تَقْرَبُونِ {60}پس اگر او را نزد من نیاوردید برای شما نزد من پیمانه‏ای نیست و به من نزدیك نشوید {60}113
1667يوسف1261قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ {61}گفتند او را با نیرنگ از پدرش خواهیم خواست و محققا این كار را خواهیم كرد {61}113
1668يوسف1262وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ {62}و [یوسف] به غلامان خود گفت‏سرمایه‏های آنان را در بارهایشان بگذارید شاید وقتی به سوی خانواده خود برمی‏گردند آن را بازیابند امید كه آنان بازگردند {62}113
1669يوسف1263فَلَمَّا رَجِعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ {63}پس چون به سوی پدر خود بازگشتند گفتند ای پدر پیمانه از ما منع شد برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه بگیریم و ما نگهبان او خواهیم بود {63}113
1670يوسف1264قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ {64}[یعقوب] گفت آیا همان گونه كه شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان {64}113
1671يوسف1265وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَـذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ {65}و هنگامی كه بارهای خود را گشودند دریافتند كه سرمایه‏شان بدانها بازگردانیده شده است گفتند ای پدر [دیگر] چه می‏خواهیم این سرمایه ماست كه به ما بازگردانیده شده است قوت خانواده خود را فراهم و برادرمان را نگهبانی می‏كنیم و [با بردن او] یك بار شتر می‏افزاییم و این [پیمانه اضافی نزد عزیز] پیمانه‏ای ناچیز است {65}113
1672يوسف1266قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ {66}گفت هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا با من با نام خدا پیمان استواری ببندید كه حتما او را نزد من باز آورید مگر آنكه گرفتار [حادثه‏ای] شوید پس چون پیمان خود را با او استوار كردند [یعقوب] گفت‏خدا بر آنچه می‏گوییم وكیل است {66}113
1673يوسف1267وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ {67}و گفت ای پسران من [همه] از یك دروازه [به شهر] در نیایید بلكه از دروازه‏های مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزی از [قضای] خدا را از شما دور نمی‏توانم داشت فرمان جز برای خدا نیست بر او توكل كردم و توكل‏كنندگان باید بر او توكل كنند {67}113
1674يوسف1268وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغْنِي عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ {68}و چون همان گونه كه پدرانشان به آنان فرمان داده بود وارد شدند [این كار] چیزی را در برابر خدا از آنان برطرف نمی‏كرد جز اینكه یعقوب نیازی را كه در دلش بود برآورد و بی‏گمان او از [بركت] آنچه بدو آموخته بودیم دارای دانشی [فراوان] بود ولی بیشتر مردم نمی‏دانند {68}113
1675يوسف1269وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ {69}و هنگامی كه بر یوسف وارد شدند برادرش [بنیامین] را نزد خود جای داد [و] گفت من برادر تو هستم بنابراین از آنچه [برادران] می‏كردند غمگین مباش {69}113
1676يوسف1270فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ {70}پس هنگامی كه آنان را به خوار و بارشان مجهز كرد آبخوری را در بار برادرش نهاد سپس [به دستور او] نداكننده‏ای بانگ درداد ای كاروانیان قطعا شما دزد هستید {70}113
1677يوسف1271قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ {71}[برادران] در حالی كه به آنان روی كردند گفتند چه گم كرده‏اید {71}113
1678يوسف1272قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ {72}گفتند جام شاه را گم كرده‏ایم و برای هر كس كه آن را بیاورد یك بار شتر خواهد بود و [متصدی گفت] من ضامن آنم {72}113
1679يوسف1273قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ {73}گفتند به خدا سوگند شما خوب می‏دانید كه ما نیامده‏ایم در این سرزمین فساد كنیم و ما دزد نبوده‏ایم {73}113
1680يوسف1274قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ {74}گفتند پس اگر دروغ بگویید كیفرش چیست {74}113
1681يوسف1275قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ {75}گفتندكیفرش [همان] كسی است كه [جام] در بار او پیدا شود پس كیفرش خود اوست ما ستمكاران را این گونه كیفر می‏دهیم {75}113
1682يوسف1276فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ {76}پس [یوسف] به [بازرسی] بارهای آنان پیش از بار برادرش پرداخت آنگاه آن را از بار برادرش [بنیامین] در آورد این گونه به یوسف شیوه آموختیم [چرا كه] او در آیین پادشاه نمی‏توانست برادرش را بازداشت كند مگر اینكه خدا بخواهد [و چنین راهی بدو بنماید] درجات كسانی را كه بخواهیم بالا می‏بریم و فوق هر صاحب دانشی دانشوری است {76}113
1683يوسف1277قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ {77}گفتند اگر او دزدی كرده پیش از این [نیز] برادرش دزدی كرده است‏یوسف این [سخن] را در دل خود پنهان داشت و آن را برایشان آشكار نكرد [ولی] گفت موقعیت‏شما بدتر [از او]ست و خدا به آنچه وصف می‏كنید داناتر است {77}113
1684يوسف1278قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ {78}گفتند ای عزیز او پدری پیر سالخورده دارد بنابراین یكی از ما را به جای او بگیر كه ما تو را از نیكوكاران می‏بینیم {78}113
1685يوسف1279قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـآ إِذًا لَّظَالِمُونَ {79}گفت پناه به خدا كه جز آن كس را كه كالای خود را نزد وی یافته‏ایم بازداشت كنیم زیرا در آن صورت قطعا ستمكار خواهیم بود {79}113
1686يوسف1280فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ {80}پس چون از او نومید شدند رازگویان كنار كشیدند بزرگشان گفت مگر نمی‏دانید كه پدرتان با نام خدا پیمانی استوار از شما گرفته است و قبلا [هم] در باره یوسف تقصیر كردید هرگز از این سرزمین نمی‏روم تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا در حق من داوری كند و او بهترین داوران است {80}113
1687يوسف1281ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ {81}پیش پدرتان بازگردید و بگویید ای پدر پسرت دزدی كرده و ما جز آنچه می‏دانیم گواهی نمی‏دهیم و ما نگهبان غیب نبودیم {81}113
1688يوسف1282وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ {82}و از [مردم] شهری كه در آن بودیم و كاروانی كه در میان آن آمدیم جویا شو و ما قطعا راست می‏گوییم {82}113
1689يوسف1283قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ {83}[یعقوب] گفت [چنین نیست] بلكه نفس شما امری [نادرست] را برای شما آراسته است پس [صبر من] صبری نیكوست امید كه خدا همه آنان را به سوی من [باز] آورد كه او دانای حكیم است {83}113
1690يوسف1284وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ {84}و از آنان روی گردانید و گفت ای دریغ بر یوسف و در حالی كه اندوه خود را فرو می‏خورد چشمانش از اندوه سپید شد {84}113
1691يوسف1285قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ {85}[پسران او] گفتند به خدا سوگند كه پیوسته یوسف را یاد می‏كنی تا بیمار شوی یا هلاك گردی {85}113
1692يوسف1286قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ {86}گفت من شكایت غم و اندوه خود را پیش خدا می‏برم و از [عنایت] خدا چیزی می‏دانم كه شما نمی‏دانید {86}113
1693يوسف1287يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ {87}ای پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسی از رحمت‏خدا نومید نمی‏شود {87}113
1694يوسف1288فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ {88}پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند ای عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ای ناچیز آورده‏ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه‏دهندگان را پاداش می‏دهد {88}113
1695يوسف1289قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ {89}گفت آیا دانستید وقتی كه نادان بودید با یوسف و برادرش چه كردید {89}113
1696يوسف1290قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَـذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ {90}گفتند آیا تو خود یوسفی گفت [آری] من یوسفم و این برادر من است به راستی خدا بر ما منت نهاده است بی‏گمان هر كه تقوا و صبر پیشه كند خدا پاداش نیكوكاران را تباه نمی‏كند {90}113
1697يوسف1291قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ {91}گفتند به خدا سوگند كه واقعا خدا تو را بر ما برتری داده است و ما خطاكار بودیم {91}113
1698يوسف1292قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ {92}[یوسف] گفت امروز بر شما سرزنشی نیست‏خدا شما را می‏آمرزد و او مهربانترین مهربانان است {92}113
1699يوسف1293اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَـذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ {93}این پیراهن مرا ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفكنید [تا] بینا شود و همه كسان خود را نزد من آورید {93}113
1700يوسف1294وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ {94}و چون كاروان رهسپار شد پدرشان گفت اگر مرا به كم‏خردی نسبت ندهید بوی یوسف را می‏شنوم {94}113
1701يوسف1295قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلاَلِكَ الْقَدِيمِ {95}گفتند به خدا سوگند كه تو سخت در گمراهی دیرین خود هستی {95}113
1702يوسف1296فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ {96}پس چون مژده‏رسان آمد آن [پیراهن] را بر چهره او انداخت پس بینا گردید گفت آیا به شما نگفتم كه بی‏شك من از [عنایت] خدا چیزهایی می‏دانم كه شما نمی‏دانید {96}113
1703يوسف1297قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ {97}گفتند ای پدر برای گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بودیم {97}113
1704يوسف1298قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ {98}گفت به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‏خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است {98}113
1705يوسف1299فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ {99}پس چون بر یوسف وارد شدند پدر و مادر خود را در كنار خویش گرفت و گفت ان شاء الله با [امن و] امان داخل مصر شوید {99}113
1706يوسف12100وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَـذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاء إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ {100}و پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت ای پدر این است تعبیر خواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد بی گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زیرا كه او دانای حكیم است {100}113
1707يوسف12101رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ {101}پروردگارا تو به من دولت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی ای پدیدآورنده آسمانها و زمین تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما {101}213
1708يوسف12102ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ {102}این [ماجرا] از خبرهای غیب است كه به تو وحی می‏كنیم و تو هنگامی كه آنان همداستان شدند و نیرنگ می‏كردند نزدشان نبودی {102}213
1709يوسف12103وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ {103}و بیشتر مردم هر چند آرزومند باشی ایمان‏آورنده نیستند {103}213
1710يوسف12104وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ {104}و تو بر این [كار] پاداشی از آنان نمی‏خواهی آن [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست {104}213
1711يوسف12105وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ {105}و چه بسیار نشانه‏ها در آسمانها و زمین است كه بر آنها می‏گذرند در حالی كه از آنها روی برمی‏گردانند {105}213
1712يوسف12106وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ {106}و بیشترشان به خدا ایمان نمی‏آورند جز اینكه [با او چیزی را] شریك می‏گیرند {106}213
1713يوسف12107أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ {107}آیا ایمنند از اینكه عذاب فراگیر خدا به آنان دررسد یا قیامت در حالی كه بی‏خبرند بناگاه آنان را فرا رسد {107}213
1714يوسف12108قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ {108}بگو این است راه من كه من و هر كس پیروی‏ام كرد با بینایی به سوی خدا دعوت می‏كنیم و منزه است‏خدا و من از مشركان نیستم {108}213
1715يوسف12109وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ {109}و پیش از تو [نیز] جز مردانی از اهل شهرها را كه به آنان وحی می‏كردیم نفرستادیم آیا در زمین نگردیده‏اند تا فرجام كسانی را كه پیش از آنان بوده‏اند بنگرند و قطعا سرای آخرت برای كسانی كه پرهیزگاری كرده‏اند بهتر است آیا نمی‏اندیشید {109}213
1716يوسف12110حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ {110}تا هنگامی كه فرستادگان [ما] نومید شدند و [مردم] پنداشتند كه به آنان واقعا دروغ گفته شده یاری ما به آنان رسید پس كسانی را كه می‏خواستیم نجات یافتند و[لی] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد {110}213
1717يوسف12111لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ {111}به راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است‏سخنی نیست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصدیق آنچه [از كتابهایی] است كه پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمی كه ایمان می‏آورند رهنمود و رحمتی است {111}213